كشتي پهلو گرفته!!!
آسمان اين شبها كه مي رسد عجيب بيقراري ميكند و زمين داغ دلش تازه ميشود و زخم شرمش سر باز مي زند.
ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاي هاي گريه كنند.
و تنها خداست كه مي تواند تسلي دل علي باشد.
ماه حق دارد كه اختفا را براي گريه اختيار كند.
و ستارگان چه كنند اگر سر بر شانه ي يكديگر نگذارند و اين مصيبت را فرياد نزنند؟
آن خانه نمي دانم آن شب به چه قدرتي به پا ايستاده بود.آن مدينه چه مدينه اي بود كه اين مصيبت را تاب آورد و آن چه قبرستاني بود كه سرچشمه ي عصمت را در خود فرو برد و دم بر نياورد.
آن چه خاكي بود كه به خود جرات داد فاطمه را از علي جدا كند ؟
چرا آن خانه بر جاي ماند ؟
چرا آن مدينه ويران نشد ؟
چرا آسمان به خود نپيچيد ؟
چرا بغض زمين نتركيد ؟
چرا عالم فرو نريخت ؟
چه رازي در شهادت فاطمه نهفته است كه عمود خيمه ي آسمان نشكست ؟
آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟ مگر نه زهرا بالاترين محبوبه ي خدا بود ؟چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت و مدينه زير و رو نشد ؟
كسي هست در خانه ي فاطمه پس از او كه شايد اين راز سر به مهر به دستهاي او گشوده شود. او محرم اسرار فاطمه است از او بپرسيد شايد پاسخ بگويد .
آري در آن شب علي در خانه ي فاطمه سر به محور آفرينش نهاده بود و زار زار مي گريست.
علي آن شب سر بر ديوار كاينات گذاشته بود وبا وجود بي قراري خويش همه را به آرامش فرا مي خواند!
ياس يعني مهرباني بر همه
ياس يعني اسم پاك فاطمه
ياس بوي حوض كوثر ميدهد
عطر اخلاق پيمبر ميدهد
حضرت زهرا د لش از ياس بود
دانه هاي اشكش از الماس بود
عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است وبس
الوداع اي ياس كم عمر اي مجيب
الوداع اي قصه ي امن يجيب
و تو اي علي :
اوج نگاهت چه بي قرار قصه ي اشك را مي سرايد.
بغض نگاهت چه تنها و بي صدا هق هق مظلوميت را وا ميگويد.
چه در سينه داري ؟ بگو چه شده است ازچه بر لجه ي غم نشسته اي و تكيه بر نخل ماتم زده اي ؟
آرام باش و باز گو يادمان زخم را در سالگشت شميمي از اشك و روايتي از اندوه باران و تصويري از ياس سپيد.......


+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت
15:0 |